دانشهای تفسیری
روش صحیح تفسیر قرآن ( بخش دوم ) آیت الله جعفر سبحانی
7. توجّه به سياق آيات
توجّه به سياق و به اصطلاح، ماقبل و بعد آيه، به گونهاى، شاخهاى از شرط ششم، يعنى «هماهنگى مجموع آيات قرآن با يكديگر» است؛ براى آن جا كه قرآن درباره موضوعى سخن مىگويد و آياتى را وارد بحث مىسازد، توجّه به يك آيه، و انقطاع از آيات ديگر، جز لغزش و دورى از مقصد قرآن، نتيجه ديگرى ندارد.
اين نه تنها قرآن است كه بايد در تفسير جملهها و آيههاى آن، مجموع آيات ماقبل و مابعد را در نظر گرفت، بلكه تفسير سخن هر حكيمى، بر اين اساس استوار است. براى روشن شدن موضوع، نمونهاى را وارد بحث مىكنيم.
قرآن در سوره اعراف (7) آيه 35 مىفرمايد:
يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ.(1)
اى فرزندان آدم! اگر به سوى شما پيامبرانى از جنس خود شما بيايند و آيههاى مرا براى شما بخوانند، هر كس از شما [از مخالفت با دستورهاى من] بپرهيزد و راه صلاح [نه فساد] را پيشه خود سازد، براى او، ترس و اندوهى نيست.
اگر ما در تفسير آيه، از «سياق» صرفنظر كنيم و خود آيه را بريده از قبل و مابعد آن در نظر بگيريم، مفاد آيه اين خواهد بود كه قرآن از آمدن پيامبرانى پس از رسول گرامى گزارش داده و باب نبوّت را مختوم و بسته ندانسته است؛ در صورتى كه در آيه ديگر، پيامبر صلىاللهعليهوآله را «نبىّ خاتم» معرّفى مىكند و يادآور مىشود كه باب نبوّت به وسيله او، بسته شده تا ابد به روى بشر باز نخواهد بود؛ چنان كه مىفرمايد:
مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِن رِّجَالِكُمْ وَلكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيما (احزاب (33): 40).
محمّد، پدر هيچ يك از مردان شما نيست؛ بلكه رسول خدا و خاتم پيامبران است. خدا بر همه چيز عالم و دانا است.
ريشه دو برداشت متناقض مذكور اين مىشود كه در تفسير آيه نخست، از سياق آيات، صرفنظر شده و آيه بريده از ماقبل و مابعد مورد تفسير قرار گرفته است؛ در صورتى كه اگر به خود قرآن مراجعه شود، روشن خواهد شد كه اين آيه، جزئى از مجموع آيات بيست و ششگانه (آيات 11 ـ 36) سورء اعراف است كه همگى بيانگر حادثهاى است كه در آغاز آفرينش انسان رخ داده؛ يعنى به زمان خلقت آدم و بيرون رفتن او از بهشت و استقرار وى با فرزندانش در روى زمين مربوط است.
در چنين موقع است كه خدا به فرزندان آدم خطاب مىكند و مىگويد: اى فرزندان آدم! اگر به سوى شما پيامبرانى بيايند، هر كس پرهيزگارى را پيشه خود سازد، و راه اصلاح بپيمايد، براى او ترس و اندوهى راه ندارد.
شكّى نيست كه پس از استقرار آدم در روى زمين، پيامبران بىشمارى براى راهنمايى بشر از سوى خدا آمدهاند و برنامه همگى اين بود كه فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ (اعراف (7): 35).
اين خطاب در سرآغاز خلقت، مانع از آن نيست كه پيامبر ما، پيامبر خاتم باشد و به وسيله او باب نبوّت كه ساليان درازى به روى بشر باز بود، به عللى بسته شود؛ نتيجه اين كه قرآن، خطاب آن مقطع از زمان را براى ما نقل و حكايت مىكند، نه اين كه از جريانى تحقّق يافته پس از نزول، گزارش مىكند. اين حقيقت در صورتى روشن مىشود كه بدانيم قرآن در آيات بيست و ششگانه خود، فرزندان آدم را سه بار با جمله «يا بنىآدم» خطاب كرده و فرموده است:
1. يَا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسا ... (اعراف (7): 26).
2. يَا بَنِي آدَمَ لاَيَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُم ... (اعراف (7): 27).
3. يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنكُمْ ... (اعراف (7): 35).
در مورد ديگر كه قرآن از خطابهاى آغاز آفرينش نيز سخن مىگويد، از اين لفظ بهره گرفته است:
أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَن لاَّ تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ... (يس (36): 60).
اين نوع خطابها به عصر آغاز آفرينش و مناسب با آن مربوط است، نه عصر رسول گرامى.
با اين بيان روشن شد كه خطاب در آيه مورد بحث، جزو خطابهاى نخستين در آغاز آفرينش است، و مفاد آن با «ختم نبوّت» ارتباطى ندارد، و ريشه اشتباه ناديده گرفتن سياق آيه است.
سياق آيات و احاديث متواتر
در حالى كه توجّه به ماقبل و مابعد آيه، يكى از كليدهاى تفسير صحيح و استوار است، با اين وصف، سياق آيه تا آن جا اعتبار دارد كه استقلال آيه و جدايى آن از ماقبل خود با دليل قطعى ثابت نشود و در صورت ثبوت، نبايد «سياق» آيات را در تفسير آيه دخالت داد.
مطالعه در آيات قرآن ثابت مىكند كه گاهى (البتّه گاهى) قرآن پيش از فراغ از موضوعى، به مناسبتى موضوع تازهاى را مطرح مىكند و پس از فراغ از آن، دو مرتبه به تعقيب موضوع نخست مىپردازد و اين، يكى از خصوصيات قرآن است و در سخنان افراد بليغ، كم و بيش نيز نظر دارد؛ البتّه مقصود اين نيست كه قرآن در اثناى بحث از موضوعى، بدون هيچ مناسبتى از موضوع جديدى ياد، و به اصطلاح، آيه يا آيات مربوط به موضوعى را ميان آيات مربوط به موضوع ديگر «اقتحام» مىكند؛ بلكه مقصود اين است كه در عين حفظ تناسب، پيش از پايان يافتن بحث از موضوع نخست، موضوع جديدى را نيز مطرح مىكند؛ آن گاه دوباره به تكميل آيات موضوع نخست مىپردازد.
8 . آگاهى از آرا
آگاهى از آراى مفسّران اسلامى كه عمرى روى قرآن كار كردهاند و به حق، استاد فن به شمار مىروند، از پايههاى تفسير قرآن است.
شكّى نيست كه روز نزول قرآن، به سبب آگاهى مردم از قراين و ظروف حاكم بر آن، مفاهيم بسيارى از آيات روشن بود، و در فهم مقاصد قرآن، به آگاهى از اين آرا نيازى نبود؛ ولى به سبب فاصله زمانى و از دست رفتن اين قراين، بايد از اين اقوال و آرا كه مىتوانند بيانگر چنين قراين از دست رفتهاى باشند، كمك گرفت و هرگز نبايد به تنهايى به تفسير قرآن پرداخت؛ زيرا فكر جمع، از فكر فرد بالاتر است، و احتمال لغزش در فكر فرد بيش از احتمال آن در فكر جمع خواهد بود؛ البتّه اين مطلب غير از آن است كه فكر خود را اسير افكار ديگران سازيم، و استقلال فكرى خود را از دست بدهيم؛ زيرا اين گونه پيروى، جز انتحار، چيز ديگرى نيست؛ بلكه مقصود اين است كه در تفسير آيه، از ديگر نظريهها غفلت نورزيم و آنها را ناديده نگيريم. چه بسا ممكن است ما را در اتّخاذ نظريه و نتيجهگيرى كمك كنند يا ما را به خطاهاى خود واقف سازند.
نكته قابل توجّه در اين جا اين است كه مفسّر در چه زمانى بايد به نظريات موجود در آيه توجّه كند. آيا پيشتر بايد نظريهها را درباره آيه بررسى، و پس از آگاهى از آنها، تلاش علمى و فكرى را آغاز كند و حق را از باطل جدا سازد، يا اين كه نخست بايد به تلاش تفسيرى خود بپردازد و در تصميم نهايى به اقوال و ديگر آراى آنها مراجعه كند.
براى فرد مبتدى، راه نخست مفيدتر است؛ در حالى كه براى فرد محقّق، راه دوم متعيّن خواهد بود؛ زيرا چه بسا آگاهى از آرا، انسان را از تحقيق و بررسى باز دارد.
9. پرهيز از هر نوع پيشداورى
بررسى آيات قرآن با موضعگيرىهاى پيشين، آفت بزرگ تفسير است. فردى كه با عقايد پيشين، و انديشههاى از پيش ساخته خود به قرآن بنگرد و هدف اين باشد كه براى نظريه خود از قرآن دليلى را بجويد نمىتواند از مقاصد واقعى قرآن آگاهى يابد و مقصود را به دست آورد.
مفسّر بايد با كمال بىطرفى و بدون هر نوع عقيده از پيش ساخته به قرآن بنگرد تا به مقاصد قرآن دست يابد.
هر نوع موضعگيرى قبلى، حجاب بزرگى ميان مفسّر و مقاصد قرآن است و سبب مىشود كه مفسّر به جاى اين كه عقيده را بر قرآن عرضه بدارد، قرآن را بر عقيده تطبيق كند، و به جاى شاگردى قرآن، بر آن استادى كند.
محدّثان اسلامى به اتّفاق، حديث ياد شده ذيل را از رسول گرامى نقل كردهاند كه فرمود:
مَنْ فَسَّرَ الْقُرآنَ بِرَأيِهِ فَلْيَتَبَوَّء مَقْعَدَهُ مِنَ النّارِ .
هر كس قرآن را با رأى خود [= با پيشداورى و اتّخاذ موضعگيرىهاى قبلى] تفسير كند، براى خود جايگاهى از آتش را آماده سازد.
مقصود از تفسير به رأى، جز آن چه گفته شد، نيست.
تأويل يك آيه به كمك آيه ديگر، مانند تأويل آيه متشابه به كمك آيه محكم، كوچكترين مانعى ندارد و اين گونه تأويل، تفسير به رأى نيست؛ بلكه تأويل قرآن به كمك خود قرآن است، و در بخش «تأويل در قرآن» در اين مورد سخن گفتيم.
عمل ممنوع، اين است كه بدون استمداد از آيه و حديث قطعى، به سبب عقيده قبلى، آيهاى را بر مقصود شخصى خود تطبيق كنيم؛ به گونهاى كه اگر چنين موضعگيرى خاصّى نداشتيم، هرگز آيه را به آن نحو تفسير نمىكرديم.
در طول تاريخ، گروه باطنيه و برخى از عارفان و اخيرا فرقه ضالّه، و در زمان ما گروهكها با آيات قرآن بازى، و آنها را مطابق مذاق شخصى خود تفسير كردهاند، و نه تنها خود گمراه شدهاند، بلكه زمينه گمراهى ديگران را نيز فراهم آوردهاند.
ما در اين جا نمونه كوتاهى را مىآوريم و تفصيل آن را به وقت ديگرى موكول مىكنيم.
مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيَانِ، بَيْنَهُمَا بَرْزَخٌ لاَ يَبْغِيَانِ، فَبِأَيِّ آلاَءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ، يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَالْمَرْجَانُ (الرحمن (55): 19 ـ 22).
دو دريا را كنار هم قرار داد و ميان آن دو، حائلى است كه به يكديگر تجاوز نمىكنند. كداميك از نعمتهاى خدا را تكذيب مىكنيد. از آن دو دريا، لؤلؤ و مرجان استخراج مىشود.
در اين آيه، از امور ياد شده در ذيل گفتوگو شده است:
1. دو دريا به هم مىرسند؛
2. ميان آن دو حائلى است كه با هم مخلوط نمىشوند؛
3. از آن دو دريا جواهرهايى مانند لؤلؤ و مرجان استخراج مىشود.
مقصود از اين دو دريا، به قرينه استخراج «لؤلؤ و مرجان» دو نوع آبهاى گوناگون است كه در نقطهاى از جهان به هم مىرسند و هرگز آب يكى با آب ديگرى مخلوط نمىشود. اختلاف دو دريا، به طور طبيعى به شيرينى و گوارايى و شورى و تلخى يا زلالى و صافى و تيرگى رنگ آنها خواهد بود. حال اين دو پديده طبيعى در كجاى جهان و در دل كدام يك از درياها قرار دارند، فعلاً براى ما مطرح نيست.
محيىالدين عربى مستغرق در عرفان و فلسفه، وقتى به تفسير اين آيه مىرسد، با همان ذهن فلسفى و عرفانى به آيه نگريسته، مىگويد:
مقصود از «درياى شور و تلخ» امور مادّى و جسمانى است و مقصود از «درياى شيرين و گوارا» همان روح است كه هر دو در وجود انسان تلاقى يافته و حاجز و فاصل ميان آن دو، همان «نفس حيوان» است كه اگر در صفا و پاكيزگى به پايه روح انسان نمىرسد، در كدورت و تيرگى، از اجساد و اجسام، بالاتر و برتر است و در عين حال، هيچ يك از اين دو به مرز ديگرى تجاوز نمىكند. نه روح به بدن تجرّد مىبخشد و ونه بدن روح را تنزّل داده و آن را در رديف مادّيات قرار مىدهد.
اين نمونه مىتواند ما را به حقيقت «تفسير به رأى» و اين كه چگونه پيشداورىها، در تفسير اثر مىگذارد، رهبرى كند.
10. آگاهى از بينشهاى فلسفى و علمى(2)
آگاهى از انديشههاى فلسفى و علمى، مايه شكوفايى ذهن و سبب برداشتهاى ارزندهاى از قرآن مىشود؛ يعنى در حالى كه بايد از هر نوع تفسير به رأى پرهيز كرد و قرآن را به سبب تصحيح عقايد قبلى تفسير نكرد، در عين حال، آگاهى از انديشههاى فيلسوفان بزرگ اسلام درباره توحيد و صفات و افعال خدا، و ديگر مسائل مربوط به مبدأ و معاد، همچنين اطّلاع از آن چه در جهان دانش درباره طبيعت و مادّه و انسان مىگذرد، سبب شكوفايى بينش انسان مىشود؛ در نتيجه، انسان بهتر مىتواند از قرآن بهره بگيرد.
امروز، گامهاى بس بلندى درباره زمين، كيهان، حيوان و انسان برداشته و افقهاى بس تازهاى را در روانشناسى و جامعهشناسى كشف كرده است. درست است كه نمىتوان گفت: تمام آن چه را در اين مقوله گفته و ترسيم كرده، درست است. آگاهى از چنين كشفيات علمى، سبب تقويت دماغ فلسفى و علمى انسان، و مايه شكوفايى ذهن مفسّر مىشود، و به او توان خاصّى مىبخشد كه از قرآن به صورت كاملترى بهره بردارد.
اكنون نمونهاى را در اين مورد يادآور مىشويم:
آيات ششگانهاى كه در آغاز سوره «حديد» وارد شده، روشنترين گواه اين سخن است و ما از ميان آن شش آيه فقط به نقل و ترجمه دو آيه مىپردازيم:
هُوَ الْأَوَّلُ وَالاْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيءٍ عَلِيمٌ، هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يَعْلَمُ مَا يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَمَا يَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا يَنزِلُ مِنَ السَّماءِ وَمَا يَعْرُجُ فِيهَا وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ (حديد (57): 3 و 4).
او است ازلى و ابدى، نمايان و پنهان، و او به همه چيز دانا است. او است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد؛ سپس بر عرش خود مستولى شد. مىداند آن چه را در زمين فرو مىرود و آن چه از آن بيرون مىآيد. آن چه كه از آسمان فرود مىآيد يا به سوى آن مىرود. هر كجا باشيد، با شما است و خدا به كردار شما بينا است.
مسائل فلسفى و عقيدتى كه در اين دو آيه (و چهار آيه ديگر) نهفته، چنان عظيم است كه امام سجاد عليهالسلام درباره آنها مىفرمايد:
نزلت للمتعمقين فى آخر الزمان.
اين آيات ششگانه براى افراد متفكّر در آخرالزمان نازل شده است.
هيچ شخص با انصافى نمىتواند ادّعا كند كه در پرتو آگاهى از علوم عربى مىتوان اين آيات را تفسير كرد؛ زيرا هر گاه ما اين آيهها را به فارسى ترجمه كنيم، باز در آنها حالت اجمال و ابهام باقى خواهد ماند؛ در حالى كه آگاهى از آن چه محقّقان اسلامى درباره احاطه وجودى و علمى مبدأ مطرح كردهاند، مايه شكوفايى ذهن، و سبب مىشود كه مفاد آيه بهتر تجلّى كند.
آيا يك نفر درس نخوانده و استاد نديده مىتواند به عمق جمله «و هو معكم اينما كنتم» پى ببرد؟
آيا فرد غيرراسخ در معارف الاهى مىتواند حقيقت «هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن» را درك كند؟
تكرار مىكنم: مقصود اين نيست كه به كمك فلسفه يونانى يا اسلامى يا به كمك علوم جديد به تفسير قرآن بپردازيم و قرآن را بر اين افكار غيرمصون از خطا تطبيق كنيم؛ زيرا چنين كارى جز تفسير به رأى كه عقلاً و شرعا ممنوع است، نتيجه ديگرى ندارد؛ بلكه مقصود اين است كه اين نوع آگاهى به ذهن ما قدرت و توان مىبخشد كه در مفاهيم و مقاصد كتاب آسمانى دقّت بيشترى كنيم و مقاصد آن را بهتر دريابيم.
امروز بحثهاى روانشناسان و جامعهشناسان درباره انسان يا بررسىهاى دانشمندان علوم طبيعى درباره زمين و كيهان، افقهاى تازهاى را در قرآن گشوده و به انسان معاصر، توان بخشيده است كه به قرآن از ديدگاههاى جديدترى بنگرد.
در اين جا عظمت گفتار امام هشتم حضرت علىبن موسىالرضا عليهالسلام تجلّى مىكند، آن جا كه شخصى از حضرتش مىپرسد: «مابال القرآن لايزداد عند النشر و الدرس الا غضاضة؛ چرا بحث و بررسى درباره آيات بر طراوت و تازگى آن مىافزايد؟» امام در پاسخ فرمود:
ان اللّه تعالى لميجعله لزمان دون زمان و لالناس دون ناس فهو لكل زمان جديد و عند كل قوم غضّ طريّ الى يوم القيامة (هاشم بحرانى، 1419: ج 1، ص 28).
خداوند قرآن را براى مقطع معيّنى از زمان يا براى گروهى خاص فرو نفرستاده؛ از اين جهت، قرآن در تمام زمانها تازه است و نزد همه ملل جهان تا روز رستاخيز با طراوت خواهد بود.
شايد روى همين جهت است كه ابنعباس مىگويد:
القرآن يفسّره الزمان.
قرآن را زمان تفسير مىكند.
مقصود از زمان، همان انديشهها و دانشهاى نوى است كه در زمينههاى گوناگون در جامعه انسانى پيدا مىشود و به مفسّر، بينش جديدى مىبخشد و در نتيجه، مطالبى از قرآن استخراج مىشود كه هرگز در انديشه مفسّران پيشين نمىگنجيد.
11. آگاهى از تاريخ صدر اسلام
مقصود از «تاريخ اسلام» رويدادهايى است كه پس از بعثت پيامبر به ويژه بعد از هجرت رخ داده و بخشى از آيات قرآن به آنها ناظر است. در اين ميان، آگاهى از تاريخ «غزوات» و «سريهها» به تفسير قسمتى از آيات قرآن كمك مؤثّرى مىكند.
در قرآن مجيد، آيات فراوانى درباره حوادث «بدر»، «احد»، «احزاب» و «بنىمصطلق»، «حُديبيه» و «فتح مكه»، و گروه «بنىالنضير» از طايفه «يهود» وارد شده است. آگاهى از تاريخ گسترده اين حوادث كه قرآن به گونهاى درباره آنها بحث مىكند، مايه روشنى مفاهيم آيات مربوط به اين نوع از «غزوات» و «سريهها» است و اين مسأله براى هر مفسّرى محسوس و روشن است.
در اين مورد، به تاريخهاى اصيل كه به خامه تواناى مورّخان بىغرض اسلامى نگارش يافته، بايد مراجعه كرد و با اسلوب علمى، تاريخ صحيح را از غيرصحيح بازشناخت؛ البتّه در كتابهاى تاريخ و سيره، سخنان بىپايهاى وجود دارد كه نه با عقايد اسلامى ما سازگار است و نه با آيات قرآن؛ ولى محقّق، با اصول تاريخشناسى مىتواند حق را از باطل جدا سازد.
در اين مورد، پيشنهاد مىشود از كتاب سيره ابنهشام، مروج الذهب مسعودى و امتاع الاسماع مقريزى و كامل ابن اثير استفاده شود؛ ولى در عين حال نمىتوان مطالب و محتويات اين كتابها را صد درصد تضمين كرد؛ بلكه چه بسا در آنها، سخنان بىاساس و بىپايهاى وجود دارد كه عقل و نقل برخلاف آنها گواهى مىدهد؛ از باب نمونه، ابناثير در كامل وقتى به داستان زيد و همسر وى «زينب» مىرسد، مطلبى را نقل مىكند كه جز دشمنان دانا، كسى آن را وضع نكرده است (ابن اثير، 1399: ج 2، ص 121). يا درباره حمله سپاه پيل و نابودى آنها به وسيله مرغان «ابابيل» تاريخى را يادآور مىشود كه با نص قرآن مخالف و مباين است (همان، ج 1، ص 263).
سيره ابنهشام، بهترين كتابى است كه درباره سيره رسول گرامى نگارش يافته، و اين كتاب، تلخيص سيره ابناسحاق است كه متأسّفانه نسخهاى از آن در دست ما نيست و اگر محقّقان اسلامى با مراجعه به كتابخانههاى جهان نسخههاى آن را گرد آورند و پس از تصحيح و تحقيق به چاپ برسانند، محتمل است آفاقى در سيره پيامبر به روى ما گشوده شود كه سيره ابنهشام از ارائه آن ناتوان است؛ به ويژه اگر توجّه داشته باشيم ابناسحاق شيعه بوده و تلخيصگر، فرد سنّى و در مسائلى با هم اختلاف عقيده و نظر داشتهاند.
12. آگاهى از قصّهها و تاريخ زندگانى پيامبران
بخش عظيمى از آيات قرآن به تاريخ پيامبران پيشين مربوط است كه ما را به پايمردى و نحوه مبارزه آنان با مستكبران و جبّاران زمان خودشان آشنا مىسازد.
آگاهى از تاريخ زندگانى اقوامى مانند «عاد» و «ثمود» يا اطّلاع از قدرت شيطانى جبّاران «بابل» و «فراعنه مصر»، آيات مربوط به مبارزههاى پيامبرانى مانند «هود»، «صالح»، «ابراهيم» و «موسى» را روشن مىسازد.
اطّلاع از زندگانى پيامبران بنىاسرائيل به ويژه «داوود» و «سليمان» به بسيارى از آيات روشنى خاصّى مىبخشد و با مراجعه به آيات مربوط به اين شخصيتها، صدق گفتار ما روشن خواهد شد؛ البتّه در اين قسمت، بايد حزم و احتياط را از دست نداد و تاريخ صحيح و مطمئن را از غيرصحيح بازشناخت، به ويژه كه درباره پيامبران بنىاسرائيل، جعليات «اسرائيلى»، فراوان است و هرگز نبايد بر آنها تكيه كرد.
13. آگاهى از تاريخ محيط نزول قرآن
قرآن در محيطى نازل شده كه مردم آن جا، زندگى خاصّى داشتند و آيات قرآن به مناسبتهايى به شيوه زندگى و رسوم و آداب آنها اشاره كرده و سرانجام به نقد آنها پرداخته است. براى مفسّر لازم است از وضع زندگى عرب قبل از اسلام و معاصر با آن به گونهاى آگاه باشد تا آيات مربوط به اين قسمت را به روشنى درك كند؛ براى مثال، قرآن درباره موضوعاتى از قبيل «ازلام» (مائده (5): 3 و 90) و بتهايى مانند «ود»، «سواع»، «يغوث»، «يعوق» و «نسر» (نوح (71): 23) و آداب و اخلاق عرب مانند «وأدالبنات» (تكوير (81): 8) و نحوه معاشرتهاى آنان با ايتام و دهها موضوع مربوط به زندگى عرب قبل از اسلام و معاصر با آن، سخن گفته، و تشريح كامل آيات مربوط به اين بخش در گرو آگاهى از وضع زندگى اين گروه است كه قرآن در محيط آنان نازل شده است.
گاهى قرآن از طريق طرح مَثَلْ، حقايقى را يادآور مىشود؛ ولى واقعيت مثل را كسانى درك مىكنند كه از زندگى بيابانى اطّلاع داشته باشند يا در سرزمين خشك و لميزرع به سر ببرند؛ آن جا كه «حقيقت» و «سراب» را مطرح مىكند و مىفرمايد:
وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ كَسَرَابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاءً (نور (24): 39).
اعمال افرادى كه به خدا كفر ورزند، به سان تشنهكامى است كه در بيابان هموار، «شورزار» را آب مىپندارد.
فردى بيابانى يا آگاه از زندگى اين گونه افراد، واقعيت اين مثل را بهتر درك مىكند و افرادى كه پيوسته در سرزمينهاى لب دريا و سرسبز زندگى مىكنند، واقعيت اين مثل براى آنها در مرحله نخست چندان روشن نيست.
14. شناخت آيات مكّى از مدنى
آيات قرآن از نظر زمان نزول بر دو بخش تقسيم مىشوند: آياتى كه پيش از هجرت فرود آمده و آياتى كه پس از آن نازل شدهاند. قسمت نخست را مكّى، و قسمت ديگر را مدنى مىنامند.(3)
آيات مكّى براى خود آهنگى، و آيات مدنى براى خود آهنگى ديگر دارد. آيات مكّى در ظرفى نازل شدهاند كه مسلمانان به صورت حزب سرّى زندگى مىكردند و توان مبارزه و مقابله را نداشتند، و وضعيت زندگى آنان اجازه تشريع احكام از قبيل نماز و روزه، زكات و خمس و جهاد را نمىداد؛ از اين جهت، روى سخن در اين بخش از آيات، بيشتر با مشركان است و بيشتر، قرآن به طرح عقايد و معارف بلند، بسنده مىكند؛ در حالى كه وضع در مدينه به گونهاى ديگر بود و مسلمانان پس از مساعد بودن محيط به صورت قدرت عظيم درآمدهاند و زمينه تشريع احكام به طور كامل فراهم شده بود؛ از اين جهت، آيات مربوط به احكام مانند نماز و روزه و زكات و خمس و جهاد در مدينه نازل شده است. شناخت اين دو نوع آيات، به فهم مقاصد آيات به طور كامل كمك مىكند. نويسندهاى بر اثر عدم شناخت صحيح آيات مكّى از آيات مدنى مىگويد: آيه «اِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى» درباره خاندان رسالت نازل نشده است؛ زيرا اين آيه، به سبب مكّى بودن سوره در مكّه نازل شده و درخواست چنين چيزى در آن زمان مقرون به بلاغت نيست؛ در حالى كه اگر به كتابهاى مربوط به تشخيص آيات مكّى از مدنى مراجعه مىكرد، براى او روشن مىشد كه مكّى بودن سوره، گواه بر مكّى بودن تمام آيات آن نيست. چه بسا آيات مكّى در لابهلاى سورههاى مدنى يا بالعكس قرار دارند. گذشته از اين، مفسّرانى كه سوره شورى را مكّى مىدانند، خصوص اين آيه و برخى ديگر از آيات اين سوره را مدنى مىنامند.
اينها پايههاى چهارده گانه «روش تفسير صحيح» قرآن است كه برخى اولويّت خاصّى دارند؛ هرچند مىتوان برخى از آنها را در برخى ديگر ادغام كرد؛ مانند آگاهى از تاريخ اسلام و قصص پيامبران كه مىتوانند به گونهاى در «شأن نزول» داخل شوند؛ ولى ما براى روشنگويى، هر يك را جداگانه بررسى كرديم.
پی نوشت ها :
1 لفظ «امّا» در اصل «اِنْ» و «ما» بوده و اين دو حرف به سبب نزديك بودن مخرج «نون» با مخرج «ما» در يكديگر ادغام شدهاند و در حقيقت، «امّا» در اين مورد به معناى شرطيه است و معناى جمله چنين مىشود: محقّقا اگر به سوى شما پيامبران بيايد.
2 تفسير ابنعربى، ج 2، ص 280. اين يك نمونه از تفسير به رأى است و كتاب تفسير ابنعربى مانند كتاب فصوص الحكم او، مملو از اين تفسير به رأىها است كه عقلاً و شرعا ممنوع است.
3 اصطلاح رايج در تفسير آيات مكّى و مدنى همان است كه نگارش يافت و در اين مورد اصطلاح ديگرى نيز هست كه بر اهل فن پوشيده نيست.
منابع اصلی بخش اول و دوم
- قرآن کریم
- ابن اثير: الكامل فى التاريخ، دار صادر، بيروت، 1399 ق.
- ابن عربى: تفسير ابن عربى، دار احياء التراث العربى، بيروت، 1422 ق.
- بحرانى، السيد هاشم: تفسير البرهان، مؤسّسه الأعلمى، بيروت، 1419 ق.
http://www.maarefquran.org
© کپی رایت توسط : پايگاه اطلاع رساني ، پژوهشي و فرهنگي سعيد معزالدين (کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مطالب فقط با ذکر منبع امکان پذیر است .